بخش هفتم

 

 

خوانندگان گرامی!

 

سلسله مدیریت عالی را در 20 بخش برایتان ارائه مینمایم .امید است که بتوانید  مورد استفاده قرار دهید.از ابراز نظریات وانتقادات سالم تان استقبال مینماییم.

 

خالد آریان/ کابل- افغانستان

 

khalid_salimi@yahoo.com

khalid.salimi@gmail.com

شماره تماس:  0773135000

www.yaftaly.blogfa.com وبلاگ:

 

www.awbf.com.af


 

 

 

Management principles

اساسات مدیریت

 

 

 

 

بخش هفتم

 

 

 

رهبرى    Leading

 

 

دربخش رهبرى كه يكى از مراحل منجمنت(مديريت) را تشكيل ميدهد؛ عمدتاً موضوعات ذيل شامل است:

 

1- تحرك يا انگيزه ( Motivation  :

2- رهبرى موثر ( Effective Leadership :

3- ارتباط  ( Communication :

 

 

  

1- تحرك ياانگيزه(  Motivation :

 

      بشرهمانند ساير حيوانات مجبور به تكافوى ضروريات اساسى خود چون گرسنگى،تشنگى وغيره ميباشد. انسان همچنان نيازمندی به رسيدن  به هدف و قدرت  را دارد. براى برآورده شدن اين ضروريات از بهترين راه هاى ممكنه تلاش مينمايد.

پروسه انگيزه با فقدان حالت فزيكی آغاز ميابد مثلاً"  گرسنگى كه اين حالت فرد را براى جستجوى غذا  رهبرى ميكند. درجستجوى غذا وبدست آوردن آن هدف او تكميل ميگردد.خوردن غذا فرد را آرامش ميبخشد و ازگرسنگى قناعت خاطر حاصل مينمايد.

   روش وسلوك انسان به اصل اين احتياجات توضيح ميشود. دريك سازمان انگيزه كارگر وتقلاى او براى دست يافتن وپاداش از كارفرما افزايش ميابد. كارفرما متيواند كارگران را از طريق پاداش ها مثلاً معاش خوب،سهم كارگران در مفاد،ايجاد دورنماى مناسب براى ارتقاى كارمندان تشويق به كار نمايد .

    ضمناً كار فرمايان ومنیجرها ازطريق اين پاداش ها ميتوانند نياز هاى فزيولوژيكى ،اجتماعى  وسايكولوژيكى كارمندان را برآورده  نموده وآنها را درفعاليت هاى شان كمك رساند. اكثر كمپنى هاى صنعتى براى كارگران شان مذاكرات وبعضى ها حتى كارگران را دركمپنى سهيم ميسازند.آمران بصورت مشترك با كارگران  سطوح مختلف درمجالس كمپنى براى بلند بردن مورال آنها كمك نموده و تدارك سفرهاى تفريحى ومجانى رادراخير هفته براى اطفال كارگران، كمك براى فيس  كالج آنها، تحفه ها درروز هاى  رخصتى وپاداش نقدى براى كارگران  درروزهاى  مهم زنده گى شان همه باعث  سودمندى و رشد كارگرشده ودرضمن قناعت خاطر اورا فراهم ميسازد.

      پس "انگيزه" عبارت از پروسه بنيادى سايكولوژيكى(روانشناسی) است كه براى دانستن روش سازمان از جانب منیجرها بسيار عمده است.

 

انواع انگيزه ها يا تحرك Types of Motives:

 

انگيزه ها وسيعاً  ميتواند بدو شكل گروپ بندى شوند:

1- انگيزه هاى ابتدايى يا Primary Motives.

2- انگيزه هاى دومى يا Secondry Motives .

 

 

1- انگيزه هاى ابتدايى يا Primary Motives :

بعضى از انگيزه ها نا آگاهانه بوده، داراى اساس فزيولوژيكى ميباشد وعبارتند از نيازهاى اوليه مثلاً گرسنگى ، خواب، اجتناب از درد وغيره... . بعضى ازاين نيازها ميتواند براى انگيزه فرعى قربانى شوند؛ مثلاً تحمل گرسنگى در اعتصاب ها و يا به خاطر قناعت مذهبى (روزه).

 

2- انگيزه هاى دومى يا Secondry Motives  :

هنگاميكه نيازهاى اولى ارضا ميگردد خواهشات دومى تظاهر مينمايد. در يك  اجتماع مدرن جاييكه ارضا خواهشات اولى مشكل نيست اين خواهشات آگاهانه ميباشد.اين نوع نيازها علاقه مندى خاص بشربوده وبا وظايف متنوع بشرى  بستگى دارد.مثلاً نيل به هدف يا  نياز رسيدن به قدرت ،شهرت، وغيره كه ما نكات بخصوصى را براى رسيدن به صلاحيت وجستجوى يك موقف آبرومند می آموزيم. دربين اين نياز هاى فرعى نكات ذيل قابل ياد آوريست:

 

انگيزه قدرت The Power Motives :

   طوريكه نياز انسان به اصول برترى بالاى ديگران نشان داده است نياز براى قدرت يابى داراى تاريخچه طولانى بوده و در اجتماعات مدرن از قديم  رعايت گرديده؛ مثلاً سياست مداران معمولاً  خواهش رسيدن به قدرت وسيع را دارا اند وضمناً هر انسانى كه درساحات تجارتى مقامات، دولتى موسسات تحصيلى ويا ساحات نظامى قرار دارد اين انگيزه در او خواه ناخواه ظاهر ميگردد . خواهش قدرت يابى دررهبرى سازمان تاثير حتمى وبسيارعمده را دارد غالب شدن بالاى يك رقيب،بدست آوردن قدرت كنترول وصلاحيت بالاى ديگران .همه مثال هاى از نياز به قدرت طلبى است.

 

انگيزه نيل به هدف  The achivement  Motive :

اين نياز يكى از نياز هاى بسيار معمول است واين نياز را وقتى ظاهر ميسازيم كه اميد ها واهداف بزرگترا درنظر داشته باشيم وبهترين سعى خود را براى دست يابى به  آن از بهترين سعى  طريقه  هاى ممكن مى نماييم . مثلاً هدف يك دانشجو بدست آوردن نمرات بلند ويا هدف يك تيم كارگرى براى بدست آوردن ريكارد توليدى ويا هدف يك منیجر توليدى براى بلند بردن فروشات به منظور شناسايى منحيث يك ليدرخوب است وبه عبارهْ ساده انگيزه نيل به هدف ميتواند منحيث يك خواست براى انجام يك فعاليت  درشرايط ثابت و يا در حالت رقابتى تظاهر نمايد.

 

 نياز به عضويت پذيرفته شدن The affliation Motive :

       عبارت از يك نياز اجتماعى است كه اهميت فوق العاده بزرگ درتحقق روش  سازمانى وگروپى دارد. كارمندان بخصوص ،كارمندان داراى رتبه هاى بالا ضرورت جدى به پيوستن وقبول شدن درگروپ ها و مجتمعات را دارند.

آنها كوشش مى نمايند با سايرين  همكار وهمآهنگ باشند كه اين نكته براى موفقيت منجمنت نكته حياتيست.

 

انگيزه تصمين يا   The Secondry Motive:

اين نياز درجوامعى كه به سرعت در تغيير است بسيار عمده است. ما هميشه به تضمين نياز داريم مثلاً ؛ در ارتباط به پرداخت قبلى براى موتر يا خانه ، مواجه شدن به ضرورت در حالت رشد خانواده واز همه بالاتر نياز به تضمين كار تاثير  مهم  بالاى روش  سازمانى دارد.  مردم در مقابل موضوعات تضمين بسيارحساس اند وخود را درمقابل  خطرات  (Risks) حمايه نموده واز شرايطى كه ارضا ضروريات وخواست  هاى شان را به مخاطره مى اندازد اجتناب ميكنند. بيمه هاى حيات، بيمه صحى ،حقوق تقاعد ،سهولت هاى طبى  وغيره نمونه هاى از مصونيت های است .درجوامع پيشرفته اتحاديه هاى كارگران معتقد به بلند بردن توانايى كارگران وتضمين آنها اند .

 

انگيزه پرستيژ يا نياز به وضع اجتماعى بهتر  The Status of prestage motive:

اين نياز نيز خاصه اجتماعات ديناميك(درتغيير) است. درجهان مدرن انسان  درجستجوى وضع بهتر اجتماعيست بعضى ها به سمبول هاى مادى اتكاى بيشتر مى نمايند مثلاً موتر،خانه، لباس خوب وغيره اما درنظر يكتعداد ديگر پرستيژ عبارت از وابستگى ها ،درجه ومقام دريك گروپ يا سازمان وغيره است . حالت اجتماعى بيشتر بالاى ارزشهاى فرهنگی متداول يك اجتماع متكى است. اجتماعات وگروپها از يكديگرمتفاوت اند وبهمين ترتيب سمبول هاى حالت اجتماعى  شان نيز ازهم متفاوت است .

 

انگيزه هاى عمومى يا General Motive :

يكتعداد از انگيزه ها موجود اند كه نه در شمار انگيزه هاى ابتدايى ونه درجمله انگيره ها فرعى گروپ بندى ميشود. اين انگيزه ها آگاهانه نبوده ودر ضمن فزيولوژيكى نيز نيستند. اين انگيزه ها راميتوان حس كنجكاوى بشر، مهارت ها وفعاليت ها ى بشرى ناميد مثلاً؛ اطفال هميشه فعال بوده ودر حالت جستجو  وبررسی اند واين فعاليتهاى شان به سنين بالاتر نيز انتقال می كند كه بعضاً بسيار مفيد واقع ميشوند.

 

 

پايان بخش هفتم

 

ادامه دارد...........

 

 

 

بخش ششم

 

 

خوانندگان گرامی!

 

سلسله مدیریت عالی را که در 20 بخش ترتیب داده ام برایتان ارائه مینمایم .امید است که بتوانید  مورد استفاده قرار دهید.از ابراز نظریات وانتقادات سالم تان استقبال مینماییم.

 

خالد آریان/ کابل- افغانستان

 

khalid_salimi@yahoo.com

khalid.salimi@gmail.com

شماره تماس:  0773135000

www.yaftaly.blogfa.com وبلاگ:


 

 

 

Management principles

اساسات مدیریت

 

 

 

 

بخش ششم

 

 

 

منیجرها و پيشرفت سازمانى

 Managers and Organizational Developmemt

 

منیجرهاى بلند رتبه پروگرام OD"" را عملى مينمايند به منظور:

 

1- ازدياد اعتماد بين كارمندان.

2- تشويق ومقابله با مشکلات سازمان .

3- ازدياد مفاهم آزاد وآشكار.

4- ازدياد شوق وعلاقه كارمندان براى ايفاى وظيفه.

5- ازدياد مسؤوليت فردى و گروهی  در برنامه سازى و اجراى فعاليت هاى سازمان.

 

     پيشرفت سازمانى يا (OD) يك روند دراز مدت  و وسيع جهت انكشاف سازمان ، حل مشکلات  سازمان ونوآورى ميباشد. مخصوصاً اين وظايف را منیجر از طريق يك منجمنت موثر واستوار بر فرهنگ  سازمانی ، به همكارى عامل تغيیر يا(عامل سريع كننده) واستعمال تيورى وتكنالوژى عملى (بكاربردن) به شمول عمل تحقيق و پژوهش اجرا مينمايد.

     پيشرفت سازمان يك پروسه پلان شده ،سنجيده شده و تغیيرفرهنگ و روش سازمانى از طريق بكار برد سلوك اخلاق، تكنالوژى، پژوهش وتيورى ميباشد.

 

 

 

 

منجنمت با اهداف یا  Management by Objective (MBO)

 

    عبارت از پروسه یی است كه در آن منيجر اهداف واضح وقابل اندازه گيرى استوار برنظم را براى هركارمند تعیين نموده وهر كارمند مسؤول است تا اهداف خود را داخل يك وقت معين بدست بیاورد .

پروسه MBO به شكل ارزيابى اجراات  عمل كرده و با وظيفه منيجرى مناسب است.

 

 

 دو مرحله وجود دارد كه پروسه يا طريقه MBO را واضح ميسازد كه قرار ذيل ميباشد :

 

 

1-      معين كردن اهداف عمومى (كلى)  Setting overall Objectives

 

MBO   از بالا(مافوق) به طرف پایين (ماتحت) صورت ميگيرد. گروه منيجر هاى بلند رتبه (Top) باهم يكجا شده واهداف را به طوركلى تنظيم وطرح مينمايند، پروسه معمول طوريست كه اولا ًساحه نتيجه عمده تشخيص ميگردد. ساحهْ نتيجهْ عمده(Key Result Area)عبارت ازچيزيست كه بزرگترين تاثير را بالاى تمام اهداف دارا ميباشد.

مثل حجم فروش ، خدمات ومحصولات با كيفيت وغيره... .

     بنابراين در مرحلهْ تعیين اهداف (MBO) نقش منيجر اينست كه ماتحت ها (زيردستان ) را كمك نمايد تا آنها هدف واضح وتحريك كننده را براى  سال آینده تشخيص نمايند .

 

 

2-      انكشاف دادن سازمان براى سيستم (MBO) Developing of Organization for an MBO system:

 

      بعداز تنظيم وطرح كلى اهداف ضروريست تا سيستم به طرف پایين با صحبت با زيردستان  اجرا (عملى) گردد.

اجراات زيردستان در موجوديت اهداف معين كه قبلاً در مرحله اول تعين شده،ارزيابى شده ميتواند .

 

 شايستگى يافوايد (MBO) Merits or Advantages of (MBO)

 

1- با تشويق افراد جهت تعين نمودن اهداف واضح وتحريك كننده، MBO قدرت ازدياد انگيزه (محرك) كار مندان را داراست .

2- چون سازمان كاملاً وابسته به نتايج واقعى واساسى است بناءً MBO ارزيابى دوامدار كارمندان را مهيا نموده كه منجر به بدست آوردن هدف ميگردد.

3- كارمندان مي فهمند كه از آنها  چه توقع برده  ميشود وآنها به موسسه چه كمك كرده ميتوانند.

4- نسبت با قاعده بودن تعين اهداف در سازمان (MBO) باعث ايجاد،پلان گذارى وهمكارى ميگردد.

 

 

تضاد (كشمكش) ادارى   Managing Confilict

 

       مهم نيست كه تشكيل وساختار يك سازمان بايد به چه شكل باشد، مهم اینست که مردم بايد بفهمند كه چطور سازمان را بكار  اندازند. چنين كشمكش را ميتوان باشيوه هاى ذيل مانع شد :

 

1- استعمال بجا و مناسب  چارت سازمان .

2- تشريح دقيق وظيفه .

3- نوشتن درست صلاحيت وارتباط  معلوماتى .

4- معرفى اهداف معين براى پست هاى معين .

 

1- استعمال بجا ومناسب چارت سازمان : ساختار هر سازمان  گرچه  بسيار ضعيف هم باشد ميتواند  كه در چارت گنجانيده  شود، بخاطر يكه چارت  فقط نشان دهنده روابط بخش هاى مختلف سازمان به اساس سلسله صلاحيت ميباشد.

 

2- تشريح دقيق وظيفه : هر پُست ادارى بايد دقيقاً توضيح وتوصيف گردد . يك توضيح خوب دو شخص را از مسوْليت هايش آگاه  ميسازد. توضيح عصرى ومدرن وظيفه، بيان طويل تمام فعاليت هاى يك شخص نيست وهم اين توضيح طريقه انجام اين وظايف را بيان نميكند بلكه اين توضيح بيشتر وظايف اساسى يك تشبث ، نتايج  مطلوب آخرى را كه منيجر مسؤوْل آن ميباشد وهم روابط راپور دهى را بيان ميكند.

 

 3- نوشتن دقيق صلاحيت وارتباط معلوماتى : دانستن صلاحيت  كارمندان موْسسه ، سازمان را براى زنده گى سازمانى آماده ومهيا ميسازد، هريك بايد از صلاحيت  ومسؤوْليت با خبر باشند وبدانند كه كدام اشخاص تحت اثر شان قرار دارند وبه كدام اشخاص بايد راپور بدهند.

 4- معرفى اهداف معين براى پًُست هاى معين : اين موضوع افراد را كمك خواهد كرد تا بفهمند كه چى بايد انجام داده شو د ومكلفيت  هاى آنها چه است . يك دليل عمده تضاد وكشمكش دريك سازمان اينست كه كارمندان  اين هدف  را نمى فهمند . اين هوش در حقيقت يك وسيله كنترول را براى سازمان مهيا ميسازد.

                                  

                                      پایان بخش ششم

 

ادامه دارد.......